شيخ ذبيح الله محلاتى

44

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بشناسيد و او را چون روحى در قالب و قلب من بدانيد و اين قسم از معرفت نتيجه‌اش اين است كه با روح و قلب و پاره تن پيغمبر بايد مردم عمل بنمايند آنچه با پيغمبر عمل مىكردند و حرمت جان پيغمبر حرمت پيغمبر است و احترام جزء اعظم احترام كل است . و قسم دوم معرفت به كنه و حقيقته و احاطة تامهء به تمام مقامات و كمالات و فضائل و فواضل اوست و اين قسم از معرفت براى احدى حاصل نمىشود و حديث ( و هى الصديقة الكبرى و على معرفتها دارت القرون الاولى ) همان معرفة اجمالية است و عجز انسان از ادراك هر شيئى و شخصى بواسطه كثرت اوصاف و آيات اوست و هر قدر اوصاف موصوف زيادتر است موصوف قدر و شأنش در انظار عظيم‌تر مىنمايد و چون انسان ناقص بواسطه فقدان آن مقامات عاليه در مقام دانى و سافل است بمقام عالى نرسد و نتواند او را بشناسد پس چگونه ما حقيقت نبوت را مىتوانيم بشناسيم مانند اسم اعظم و ليلة القدر و ساعت مستجابهء 8 ( ر ) قال الباقر عليه السّلام ( انما سميت فاطمهء بنت محمد الطاهرة لطهارتها عن كل دنس و طهارتها من كل رفث و ما رأت يوما حمرة و لا نفاسا ) در معنى طاهره و بتول اشاره به اين معنى شد و اين عبارت اخراى فطمت عن الطمث است و رفث بمعنى فحش است و اين دو طهارت اشاره به پاكى فاطمه زهرا است از پليديهاى ظاهر و باطن و تعدد ذكر طهارت برحسب تعدد و اختلاف متعلق است از آنكه دنس و رفث صريح است بادناس ظاهرة و ارجاس باطنه مانند تعدد ذكر اصطفا در حق مريم ( ع ) 9 ( يص ) از علل الشرائع از محمد بن مسلم ثقفي روايت كرده كه گفت از حضرت باقر عليه السّلام شنيدم كه فرمود حضرت فاطمه زهرا ( ع ) بر در جهنم وقفه دارد و در آن روز بين هر دو چشم هر مرد مؤمن و كافر نوشته مىشود هذا مؤمن هذا كافر و دوستار فاطمه كه گناهكار است بين دو چشم او نوشته مىشود هذا محب پس دوستار گناهكار را بسوى آتش مىبرند آنگاه فاطمه در مقابل خود عرض مىكند ( الهى و سيدى سميتنى فاطمة و فطمت بي من تولانى و تولى ذريتى من النار و وعدك الحق و انت لا تخلف الميعاد ) حق‌تعالى